خزرنومه

اندر حکایت مراکز همسریابی

 گزارشی مستند از یک مرکز همسریابی در میدان توحید

همسر دلخواه صد درصد تضمینی در 24 ساعت!

  درب ساختمان بسته است. از اینکه مجبور می شوم جلوی آقایی که همزمان با من قصد ورود به ساختمان را دارد، زنگ موسسه مورد نظر را بزنم، خجالت می کشم! کمی تعلل می کنم تا شاید برای فشردن زنگ پیش قدم شود، اما خیره نگاهم می کند و می گوید: زنگ بزنید! بالاخره دستم را روی زنگ طبقه چهارم می برم و همزمان به خودم یادآوری می کنم؛ جسارت خبرنگاری یعنی همین دیگر...

 همسریابی فقط برای دیگران!

احساس نه چندان جالبی که با مکان نه چندان مناسب موسسه و پله های نسبتا بلند و سوت و کور آن به تو دست داده با ورود به محیط رسمی، کمی کاهش می یابد. وقتی منتظر خانم "م" هستی که قرار است بیاید و جواب سوالهایت را بدهد، سه پسر جوان با هیجان وارد موسسه می شوند. هیجانشان را می شود از پچ پچ کردنشان، تعلل در نشستن و لبخند بی انتهایشان فهمید. با دیدن ظاهر معقول و آراسته شان، اولین سوالی که به ذهنم می رسد این است که بپرسم چگونه نتوانسته اند در جامعه و با همان شیوه های مرسوم، مورد مناسبی را پیدا کنند...

کمی زود به نظر می رسد که سوال بپرسم، به جای آن سعی می کنم تا جایی که می توانم، ساختمان و فضای موسسه را رصد کنم.

 به غیر از سالن انتظار، حدود 12-10 زن و یک مرد در اتاق مشاوران مشغول به کار هستند. برای اولین بار انگشتهای آدمها برایم جالب می شود. دنبال حلقه یا هر گونه آثار دیگری در چهره، که دلیل بر ازدواجشان باشد، می گردم. با چشم چند دختری را که در فاصله انتظار کشیدنم از سالن عبور می کنند، دنبال می کنم. هیچ کدام ازدواج نکرده اند(!) از این فکر که چقدر "نقض غرض" می باشد که در مرکز همسریابی بدون همسر باشی خنده ام می گیرد. انواع و اقسام ضرب المثل ها در ذهنم جولان می دهند که "کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.... اگر بیل زنی، باغچه خودت را بیل بزن... "

 خانم "م" وارد می شود. انگشتان خالی از حلقه‌اش از دیدم پنهان نمی ماند. بدون سوال و جواب خاصی سه فرم عضویت مخصوص آقایان به سه مراجعه کننده پر هیجان می دهد. گویا خانم "م" از علت حضور من باخبر نیست و یک فرم مخصوص بانوان را جلویم می گذارد و من فرصت را غنیمت شمرده  توضیح می دهم برای عضویت نیامده و امر دیگری دارم.

 عکس بی عکس...

برای اینکه پسران راحت و آسوده و همچنان لبخند به لب فرم ها را پر کنند از آوردن عنوان خبرنگار امتناع می کنم. یکی از آنها لحظه ای بعد فرمش را خالی روی میز می گذارد. وقتی با سوال دوستش مواجه می شود، می گوید: من اصلا زن نمی خواهم. به گمانم ناز کرد اما هیچ خریدار نداشت! دوستانش بدون توجه به او دوباره مشغول پر کردن فرم شدند. انگار فقط یک نفر قضیه را جدی تلقی کرده بود و اهتمامی حرفه ای(!) در پر کردن فرم داشت. چون آن یکی مرتب برگه اش را دید می زد. معلوم نبود مشخصات خودش را از روی برگه دوستش نگاه می کند یا همسر مورد نظرش را.

کنجکاو می شوم سوالات را ببینم. برگه او که زن نمی خواست را از روی میز بر می دارم. آقایان باید علاوه بر پاسخ گویی به سوالات شخصی به سوالهایی چون، میزان تاکید بر امور اعتقادی و مذهبی، همچنین راجع به ادامه تحصیل و شاغل بودن همسرشان بعد از ازدواج، حجاب همسر، سن، تحصیلات و شغل او نظر بدهند. خانم "م" که کنجکاوی ام را می بیند، می گوید: برگه زرد رنگ مخصوص خانم هاست و یکی از همان زردها را به من می دهد.

 خانم ها هم علاوه بر پر کردن اطلاعات شخصی باید به سوالاتی چون، میزان تاکیدشان بر ادامه تحصیل و شاغل بودن بعد از ازدواج، حجاب مطلوب مورد نظرشان، سن، تحصیلات و شغل همسرشان پاسخ دهند. در ضمن این موسسه برای آشنایی و معرفی افراد مناسب یکدیگر، به هیچ عنوان از عکس اشخاص استفاده نمی کند. چون برخی خوش عکس و عده ای بد عکس هستند. به همین علت ممکن است در حق عده ای جویای همسر اجحاف شود.

  پاسخگویی مراجعین به سوالات بیش از حد معمول طول می کشد. سرک کشیدنهای مکرر هم حوصله خانم "م" را سر برده است. تذکر داد که اگر فرم ها را پر کرده اند، تحویل دهند. در ضمن نگاه معنی داری هم به من انداخت؛ خودم را معرفی کردم.

 بالاخره هر دو نفر فرم هایشان را می دهند. فرم جوانی که قضیه را جدی تر از آن دو تا تلقی کرده چک می شود. 25 ساله است. با دو رفیق همراهش یک شرکت اشتراکی دارند. خانه شخصی دارد. تا فوق دیپلم خوانده و قصد ادامه تحصیل دارد. همسری بیست سال به بالا، لیسانس و کارمند آموزش و پرورش می خواهد.

 مثل اینکه کنجکاوی او که زن نمی خواست زودتر از من گُل کرد. شروع کرد به پرسیدن سوالاتی چون مجوز قانونی دارید یا نه؟ عملکردتان به چه شکل است و...

 خانم مدیر ِخیلی جدی هم توضیح داد که مرکز به صورت خصوصی کار می کند. از مراجع و علما هم فتوا و تائید دارند(!) و وقتی اصرار مرا برای آگاهی از ثبت قانونی دید، کارت تبلیغاتی را به عنوان مدرکی برای به ثبت رسیدن مرکز نشان داد. روی کارت، زیر آرم،  شماره ای به عنوان شماره ثبت درج شده بود.

 کبوتر با کبوتر ...غاز با غاز!

 الگوریتم همسان گزینی و دست یافتن به همسر دلخواه آینده هم به این شکل است؛ هر فرد مجرد (خانمهای 18 سال به بالا و آقایان 24 سال به بالا) می توانند به صورت حضوری یا غیرحضوری (تلفنی) در سراسر کشور به عضویت طرح همسان گزینی درآمده و طی مراحلی از مزایا و خدمات همسان گزینی استفاده کند. مشخصات متقاضی در بانک اطلاعات اعضای همسان گزینی ثبت می شود. مشخصات متقاضی و خواسته های وی و ارائه خلاصه اطلاعات گزینه های مناسب از طرف کارشناسان موسسه (در مدت 24 ساعت) بررسی می شود.   

 افرادی که مناسب یکدیگر تشخیص داده می شوند، در صورت توافق، شماره تلفن بینشان رد و بدل می شود. افراد می توانند داخل مرکز یا بیرون از آن با هم قرار ملاقاتی جهت آشنایی بیشتر بگذارند. در مرحله بعد، در جلسات مشاوره روانشناس مرکز شرکت می کنند. تا از آنها تست های خود شناسی گرفته شود. و طی جلسات مشاوره، آقای دکتر به روش همسان گزینی تشخیص می دهند که این دو نفر به درد یکدیگر می خورند یا نه. البته این مراحل تا رسیدن فرد متقاضی به همسر دلخواه ادامه پیدا می کند. حالا همسان گزینی چیست؟ همسان گزینی یک روش علمی و کاربردی است برای ساماندهی و تسهیل ازدواج افراد مجرد. ( این را آنها می گویند!)

 در ضمن حق عضویت برای افراد زیر 30 سال، سی هزار تومان و برای بالای 30 سال چهل هزار تومان است. اگر دارای سابقه نامزدی، عقد و یا ازدواج باشید حق عضویت چهل هزار تومان است. مدت عضویت در طرح همسان گزینی یکسال و در صورت تمایل متقاضی و موافقت موسسه این مدت قابل تمدید است. هزینه معرفی هر مورد برای زیر 30 سال، 7 هزار تومان و برای بالای 30 سال و همچنین افرادی که دارای سابقه نامزدی، عقد و ازدواج هستند مبلغ 12 هزار تومان است. لازم به ذکر است که با توجه به اینکه اقدامات کارشناسی مختلفی برای عضویت افراد انجام خواهد شد، تمام هزینه هایی که برای استفاده از طرح همسان گزینی به موسسه پرداخت می شود پس از عضویت، غیرقابل برگشت خواهد بود. مراجعان برای شرکت در جلسات همسان گزینی هم باید مبلغ 4 هزار تومان به ازای هر جلسه بپردازند...

 یک دعوای زرگری کاملا علمی!

اسم پرداخت مبلغ و پول که آمد او که از روی فرم دوستش نگاه می کرد، گفت من نمی خواهم عضو شوم، آن برگه را هم پاره کنید! خلاصه بحث بین مراجعه کنندگان و خانم "م" داغ شد. پسرک می گفت: "وقتی هنوز هیچ کاری انجام ندادید، برای چی باید پول بدهیم؟ ما خودمان هم می توانیم در خیابان با فرد مورد نظرمان درباره ازدواج صحبت کنیم..."

و خانم مدیر هم جواب داد که باید شخص سومی هم حضور داشته باشد که تشخیص بدهد شما بدرد هم می خورید یا نه؟

و طرف هم جواب داد: من بزرگ شدم و بچه کف بازارم، تو طلافروشی کار می کنم و خوب زنها را می شناسم اصلا من خودم آدم شناسم...

 گفتم اگر زنان زیادی دور و بر شما هستند پس چرا تا به حال نتوانستید فرد مورد نظرتان را پیدا کنید؟ گفت: ببینید هر کسی در زندگیش با آدمهای زیادی آشنا می شود. من الان خودم با 10 دختر همزمان(!) دوست هستم. اما دنبال کسی می گردم که مثل خودم سرمایه دار باشد. در محیط کار "مرد" باشد و بتوانم به کمک او کارم را توسعه دهم (توجه دارید که دنبال زن سرمایه دار می گردد، آنوقت حاضر نیست 30 هزار تومان خرج کند!)

آن که قضیه را جدی گرفته بود(همان که زن کارمند می خواست) گفت: در فامیل ما دختر خوب زیاد است. قبل از اینکه بیاییم گفتم با این سلیقه ای که دارم، اینجا هم نمی توانم کسی را پیدا کنم ولی...

 خانم"م" هم توضیح داد کسی که به این مرکز مراجعه می کند به این علت نیست که خواستگار ندارد یا زن برایش پیدا نمی شود، افرادی که ما پذیرش می کنیم اکثرا تحصیل کرده هستند، زیر دیپلم ها را با شرایط خاصی پذیرش می کنیم...

 

 کوزه گر از کوزه شکسته هم آب نمی خورد!  

وقتی از چند و چون پذیرش اعضا پرسیدم با جواب های مبهمی چون: "بستگی به شرایطش دارد، نمی توانم قوانین مرکز را توضیح دهم... وارد جزئیات نشوید..." مواجه شدم اما بالاخره با اصرار، کمی توضیح داد... "کسانی که، بنا به درخواست اعضا و جمع بندی موسسه می دانیم که نمی توانیم موردی را برایشان معرفی کنیم عضویتشان را قبول نمی کنیم!"

 یک کلی گویی درباره آمار ازدواج مرکز هم رخ داد... از من اصرار که چند درصد از اعضایی که ثبت نام می کنند موفق یه یافتن همسر دلخواه می شوند(آمار کلی نه، مثلا در سال گذشته؟ یا لااقل در ماه گذشته...) و از ایشان انکار...

  خانم "م" می گفت: چون بعضی از افراد، وقتی ازدواج می کنند با کم لطفی که دارند، به ما اطلاع نمی دهند، نمی توانیم آمار درستی به شما بدهیم(!) بعد از ازدواج هم ما دیگر وارد زندگی خصوصیشان نمی شویم و ...در عوض با قاطعیت گفت ازدواج های اینجا با شکست مواجه نبوده است!

  او که زن نمی خواست خانم "م" را به عدم صداقت متهم کرد اما دو تای دیگر قرار شد در جلسه همسان گزینی شرکت کنند.

 بعد از اینکه مراجعان مرکز را ترک کردند، از خانم"م" پرسیدم ازدواج کردید؟

-          نه.

-          چرا خودتان عضو مرکز نیستید؟

-          (اصلا از سوال من خوشش نیامد) ما نمی توانیم چنین کاری کنیم. آنوقت مراجعه کنندگان ما فکر می کنند ما این مرکز را برای معرفی خودمان به را انداختیم!

-          خب اگر این روش مناسب است چرا عضو مراکز دیگر نمی شوید؟

-          روش مراکز دیگر را قبول ندارم...

 

از او خواستم تا از آقای دکتر برایم وقت مصاحبه بگیرد. و اینکه بتوانم در جلسات همسان گزینی( البته فقط جهت کامل کردن گزارش!) شرکت کنم.

وقتی وارد سالن مشاوران شد، شنیدم که گفت "آقای دکتر! یه خبرنگار آمده و دارد وارد تمام جزئیات می..."(با عرض پوزش صدا قطع شد...) وقتی برگشت، در حالی که کاملا مشخص بود بخاری از این به اصطلاح هماهنگی بلند نمی شود، گفت که فردا جهت گرفتن جواب تماس بگیرم. تماس گرفتم اما خانم "م" گفت آقای دکتر فرمودند قبل از شرکت در جلسه باید با ایشان صحبت کنم و من باید شماره تلفنم را بدهم هر وقت فرصت داشتند قراری می گذارند بعد اطلاع دهند و...

 یک دنیا سوال بی جواب...

اما سوالات زیادی بی جواب ماند. اینکه چرا در این مرکز افراد با شرایط خاص را برای عضویت نمی پذیرد؟ آنچه مسلم است کسانی که شرایط ویژه ای ندارند، در محیط بیرون خیلی راحت تر می توانند فرد مورد علاقه خود را یافته و ازدواج کنند. این مرکز می تواند به عنوان جایی که عنوان ازدواج آگاهانه را به یدک می کشد، کارهای مفیدتری به جز معرفی افراد به هم انجام دهد. مثل آموزش نگرش درست به امر ازدواج. اینکه فردی صرفا به علت نابینایی در ناحیه یک چشم یا سایر مشکلات ظاهری و جسمانی و ...(به گفته خانم مدیر) نمی تواند در مجموعه ثبت نامی داشته باشد چه معنی می تواند بدهد، جز اینکه آنها تنها کاری که برای افراد می کنند، رد و بدل کردن شماره تماس و گرفتن هزینه برای مشاوره های متعدد و بدون نتیجه است( توجه داشتید که آماری از فعالیت های مثبتشان نداشتند).

  نکته دیگری که حائز اهمیت، این است که گاه، زن و شوهری سالها در زیر یک سقف زندگی می کنند اما یکدیگر را نمی شناسند، پس چطور با دادن چند تست روانشناسی می توان با قاطعیت تشخیص داد که این افراد در زندگی مشترک موفق خواهند بود یا نه؟

 و نکته آخر؛ به نظر می رسد کسانی که به این مرکز مراجعه می کنند برای پیدا کردن فرد مورد علاقه به بن بست رسیده اند. صد البته که به گفته خانم "م" این به بن بست رسیدن به علت نداشتن خواستگار و ... نیست اما یک دلیلش می تواند سخت گیری این افراد در زمینه انتخاب باشد یا شرایطی که برای همسرشان گذاشته اند. صد البته که اگر به جای یک همدم که آرامبخش خانه و کاشانه باشد، دنبال یک سرمایه دار برای توسعه کارت باشی به این راحتی ها کسی را نخواهی یافت...

 از تمام سوالات بدون جواب که بگذری یک نکته اصلی می ماند و آن اینکه این مراکز در زمان تشکیل خود به یک نکته اساسی توجه نکردند؛ از میزان پذیرفته شدن این مراکز از طرف عرف جامعه که بگذریم، رابطه طالب و مطلوب میان زن و مرد مورد سوال است، مرد باید طالب باشد و زن طلبیده شود. مردانی که امروز برای یافتن همسر به این مراکز مراجعه می کنند، آیا تا آخر زندگی مشترک فرم پر شده را به یاد دارند و یا اینکه در آینده این تقاضای ازدواج از سوی همسرشان را یک نکته منفی برای او تلقی می کنند؟! 

به نقل از وبلاگ پنج دری

نویسنده : مهدی قجری کناری : ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم