خزرنومه

با بازیگر فریدونکناری سریال یوسف پیامبر(ع) بیشتر آشنا شویم

مصطفی زمانی متولد سال 1361 شهرستان فریدونکنار و دانشجوی رشته مدیریت است و برای ایفای این نقش آموزش‌های مختلفی را دیده و با حضور در کلاس‌های ورزشی و بدن‌سازی فیزیک خود را به این نقش نزدیک کرده است.


تا می‌گویی یوسف، همه چهره ای را مجسم می‌کنند که با دیدنش اگر چاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید. یوسفی که ازمیان 3 هزارنفربرای مصاحبه می‌آید نیز یکی از همان چشم رنگی هاست که با مو و ریش بلندش بیشتر انسان را به یاد مسیح می‌اندازد. او خیلی اتفاقی گذارش به شهر پر وسوسه و خیال انگیز سینما افتاده و هنوز روزهای دوست داشتنی و دشوارشهرت برای او از راه نرسیده است. به همین خاطرمی‌شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد که به قول خودش هیچ شباهتی به آن که حالا می‌بینیم ندارد. گویا مو و چشم های رنگی اش را تیره کرده اند، می‌گوید: زیبایی را گرفته‌اند تا معصومیت ببخشند.
دلش نمی‌خواهد او را از گروه همان چشم رنگی هایی ببینیم که راه دشوارسینما را به خاطر زیبایی چهره شان یک شبه پیموده اند. می‌گوید به ضابطه معتقد است و بیش از آن به سرنوشت.

ازبین چند کاندیدا انتخاب شدید ؟ 
  اطلاع داشتم برای نقش یوسف تست می‌گیرند. حتی یک بار ازجلوی دفتراین پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم. هفته بعد یکی ازدوستانم عکس مرا به آقای سلحشورنشان داده بود و با پیشنهاد او 7 اردیبهشت 83 اولین تست را دادم و3 روزبعد دو تا ازسکانس های سریال را ازمن تست گرفتند که بعدها فهمیدم سخت ترین سکانس ها بوده است. پس ازیک ماه، تست گریم دادم بعد با من قرارداد بستند با این شرط که اگر کاندیدای بهتری پیدا شد، با نظرکارگردان من کناربروم. تا آنجا که اطلاع دارم ازحدود 3 هزارنفر تست گرفتند و زمانی من را انتخاب کردند، گفتند تنها کاندیدایی هستی که روی آن اتفاق نظر دارند. ازتاریخ عقد قرارداد یعنی تیرماه 83 تا شروع فیلمبرداری دراوایل بهمن همان سال، شرایط بسیارسختی داشتم. برخی عوامل اصلی کارسعی درانتخاب یکی ازبازیگران حرفه ای داشتند. حتی مدتی دنبال یک بازیگرخارجی گشتند. ولی همه ما می‌دانیم که تجربه ساخت فیلم مصائب مسیح توسط مل گیبسون ثابت کرد ایفاگر نقش پیامبر باید یک بازیگر ناشناخته باشد. آدمی‌که روی او ذهنیت خاصی وجود ندارد. به هرحال ازآنجا که بازیگری برای من آنقدراهمیت نداشت که به خاطرآن ازهمه چیزبگذرم، باهمه اینها کنارآمدم. من به مفهوم واقعی عاشق بازیگری وشهرت نبودم، به هرحال یا بازی می‌کردم یا نمی‌کردم. 
  با جلساتی که گذاشتند وحمایت های آقای سلحشور رفتم جلوی دوربین پس ازیک هفته هم بازیگرثابت این نقش شدم. الان هم حدود یک سال است کارمی‌کنم. 
از نظرخودتان هم بهترین گزینه بودید؟ 
  من حس می‌کنم این نقش نیازبه کسی دارد که بدون توجه به دوربین وعوامل پشت صحنه حرف بزند که این کارسختی است. آنهایی که حرفه ای هستند نا خودآگاه مجبورند به این چیزها توجه کنند. صحنه هایی بود که احساس می‌کردم فقط باید با دلم حرف بزنم . خیلی جاها من اصلاً به کاراکترفکرنمی‌کردم. او را بازی نمی‌کردم، خودم بودم. حس می‌کنم برای این کارنیازبه آن داریم که درونمان را قوی کرده باشیم ومن این کاررا پیشترانجام داده بودم. شاید به خاطرنوع زندگی ای که خداوند برایم رقم زده است. البته به نظرمن یک بازیگرحرفه ای نمی‌تواند این نقش رابرای مردم ارائه کند. من برای مردم بازی می‌کنم. اصولاً نقش پیامبر را باید برای مردم بازی کرد. 
فکرمی‌کنید چهره تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟
قضیه یوسف یک قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییرپیدا می‌کند. پس مطلق بودن را باید دراین زمینه کنارگذاشت و دیگراین که بعضی چهره ها هستند که بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیکی می‌کنند و این به انسانیت آدم ها برمی‌گردد. فکرمی‌کنم کارگردان بیشتر دنبال همین بوده است که ازاین نظرتا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه ی یک زیبایی ظاهری که البته درگریم بسیاری ازجذابیت های چهره پوشانده شده است. درواقع زیبایی دراینجا براساس فضای پیرامون تعیین می‌شود. براساس گریم فراعنه مصر و آدم های دور و براست که زیبایی یوسف برجسته ی شود. ازطرفی باید این چهره برای مردم باورپذیرمی‌شد. اما خب کاندیداهای دیگری هم بودند که چهره های بسیارزیبایی داشتند اما آن انرژی درونی را که کارگردان دنبالش بود نداشتند وگرنه من خودم را ازنظر زیبایی درحد آدم های معمولی می‌بینم.  
معمولاً کارگردان در تمام جزئیات شما را راهنمایی می‌کند یا ایده های خودتان را هم به کار می‌گیرید؟ 
  آقای سلحشورمعتقدند کارباید براساس دید کارگردان پیش برود نه بازیگر. الان متأسفانه درسینمای ما اغلب بازیگران دوست ندارند کسی به آنها بگوید که مثلاً این صحنه را این طوری بازی کن. شاید ما قادرباشیم بازی بسیارقوی هم ارائه کنیم، گاه لازم است به خاطرسایر بازیگران سطح بازی ها یکدست شود. ولی بسیاری ازبازیگران راضی به این کارنمی‌شوند.
بازیگرانی که دراین سریال حضوردارند اغلب به این ویژگی آنها توجه شده است. نقش من نیزبه خاطراین که الگوی خاصی برای ارائه آن وجود ندارد ومن فقط باید نقش کسی را بازی کنم که در بالاترین مراتب انسانیت قراردارد، ازجهاتی حائز اهمیت است. هرچند شاید به خاطرنبود یک الگوی خاص کسی نمی‌تواند انتقادی به نقش وارد کند؛ همین موضوع مسؤولیت مراسنگین تر می‌کند. چرا که هرحرکتی ازمن به حساب پیامبرگذاشت می‌شود. به همین خاطردرمورد این نقش همواره سعی می‌کنم نظرات کارگردان را به کارببندم. اما این طورهم نیست که ایده های ما را نادیده بگیرند.
مثلاً دربعضی صحنه های حسی به خاطرشناخت کاملی که ازمن دارند با انگشت گذاشتن روی نقاط حساس زندگی ام، به باورپذیری آن صحنه به من کمک می‌کنند. به طورمثال درصحنه ای که یوسف به ماوراء می‌رود وفرشته ها دور او می‌چرخند، باید حالت زار کسی را می‌داشتم که مثلاً پدرش را به غریبه ها فروخته است. یک چنین حسی داشت آن صحنه، اما فرشته ها برای من قابل لمس نبودند. برای همین آقای سلحشورکه می‌دانست ارادت خاصی به امیرالمومنین (ع) دارم، آمد نشست کنارمن وگفت: زیاد گناه کرده ای، اما لیاقت این را داشته ای که امیرالمومنین بیاید اینجا وشفاعتت کند و من با این جمله به هم ریختم. شاید باورتان نشود حتی بعد ازکات هم گریه ی من قطع نمی‌شد. این ارتباط نزدیکی که با آقای سلحشوردارم، خیلی دربازی به من کمک کرده است. 
با اشاره ای که به نقش یوسف به خاطرنداشتن الگوی زنده و مشخص کردید، به نظر می‌رسد ترسیم پرقدرت این نقش کار ساده ای نیست ؟ 
  نقش یوسف را واقعاً یک آدم درد کشیده باید بازی کند. من به جرأت می‌توانم بگویم در صحنه های زندان 70 درصد خودم را بازی کردم. یا درسکانسی که با یعقوب پیامبرحرف می‌زنم. پدرم را مقابل خودم می‌بینم واین به خاطر وابستگی شدیدی است که به پدر ومادرم دارم و درحال حاضر از هم دورهستیم. در واقع این حس دوری ازدرون من نشأت می‌گیرد. بنابراین به تماشاگر دروغ نگفته ام. اینها همه ترسیم نقش را برای من ساده می‌کند. ازطرفی همه اینها را لطف خدا می‌بینم. حتی ورودم به دنیای بازیگری را که مدیون هیچ کس نیستم. هیج آشنایی نداشتم و معتقدم تمام سختی هایی که در زندگی تحمل کرده ام بی حکمت نبوده است.  
چند بار فیلمنامه را خوانده اید؟ 
  حدود 13 بار.  
دراین زمینه مطالعه دینی هم داشتید؟ 
  مطالعه دینی زیادی نداشتم. اما کتابهای مختلفی خواندم ازجمله خود قرآن. ازطرفی فیلمنامه براساس شرایط نوشته می‌شود نه واقعیت. بین آنچه درفیلمنامه هست و آنچه ممکن است با مطالعه عمیق به دست بیاید، گاه دوگانگی وجود دارد که عوض کردنش سخت است. واقعیت گاه باورپذیرنیست. مثل واقعیت رو گرداندن یوسف از زیباترین زن مصر. باید آن را به ذهن مردم جامعه نزدیک کرد، به مردمی‌که دارای طبیعت وغریزه انسانی هستند. من سعی کردم فیلمنامه نوشته شده را به خودم بقبولانم.  
چه قسمتی ازکارباقیمانده است؟ 
  از28 قسمتی که درفیلمنامه حضوردارم حدود 10 قسمت داخلی وخارجی کارشده و تقریباً می‌شود گفت قسمت اعظم کارباقیمانده است. 
پیش از شروع فیلمبرداری چقدر تمرین داشتید؟ 
  درمدت 6 ماه قبل از فیلمبرداری، دو تا معلم بازیگری و یک مربی سوارکاری به صورت خصوصی داشتم. آقای داوود دانشور یکی ازاستادان بازیگری ام بود که من آشنایی با تئوری سینما را مدیون او هستم. شمشیربازی را هم با خود کارگردان تمرین کردیم. 
اولین صحنه ای که بازی کردیدکدام صحنه بود؟
اولین صحنه داخلی زندان بود که خبری برای من می‌آورند مبنی براین که زلیخا دستور داده شما را شکنجه کنند. این اولین پلانی بود که بازی کردم.  
دراین مدت با عوامل مشکلی نداشته اید؟ 
  بعضی ها بودند که الان نیستند وخیلی دلشان نمی‌خواست که من این نقش را بازی کنم. آنها اغلب سینمایی بودند. البته من اوایل آدم بسیارخشکی بودم. فکرمی‌کردم اگر روابطم بیش از یک سلام وعلیک باشد ممکن است این تصور پیش بیاید که به خاطرگرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زیر پا بگذارم و این موجب ناراحتی خیلی ها شده بود. اما الان به همه ی آنها احترام می‌گذارم. 
فکر می‌کنید در ایفای نقش یوسف و باورپذیری آن برای مخاطب چقدر موفق عمل کرده اید؟ 
  فکرمی‌کنم تا حد زیادی موفق بوده ام. خب یک جاهایی به علت طولانی بودن پروژه، کار خسته کننده می‌شود. این که آدم همیشه باید سرصحنه حضورداشته باشد. فشارکارخصوصاً درصحنه های حسی زیاد است وآنهایی هم که پشت دوربین ایستاده اند نمی‌دانند تو چه مشکلی داری.  
آیاپیش آمده که بخواهی بعضی صحنه ها را دوباره تکرارکنی؟ 
  بله، خیلی وقت ها. 
در این مواقع کارگردان مخالفتی نمی‌کند؟ 
  نه مخالفتی نمی‌کند. من هم آدم تعارفی نیستم. 
آقای شورجه هم در مورد بازیها نظرخاصی می‌دهند؟ 
  آدم فوق العاده محترمی‌است آقای شورجه و همیشه حد و حدود دیگران را رعایت می‌کند. درزمینه ی بازی اگرنظرخاصی داشته باشد با کارگردان درمیان می‌گذارد و به ما می‌گویند. مگرمواردی که آقای سلحشورسرصحنه نیست و او به عنوان کارگردان حضوردارد. 
بازیگر نقش کودکی یوسف هم با شما نسبت فامیلی دارد. او چگونه انتخاب شد؟ 
  بله، پسرعمه ی من است. پس ازحدود 2 سال همدیگر را دریک مجلس عروسی دیدیم و من حس کردم آن معصومیتی که اینها دنبالش هستند درچهره ی اوهست. همان جا چند تا دیالوگ به او دادم که خیلی خوب جواب داد وگفت بازیگر اول استان مازندران بوده است. به این ترتیب او را معرفی کردم و با تستی که از او گرفتند، ظرف 3 روزجلوی دوربین رفت.  
پیش از این پروژه مشغول چه کاری بودید؟ 
  دررشته مدیریت صنعتی دانشگاه غیرانتفاعی تحصیل می‌کردم و حسابدار یک شرکت کوچک بودم. 
تجربه سینمایی هم داشتید؟ 
  نه. فقط چند بار در تئاترهای مدرسه و دانشگاه بازی کرده بودم. 
اما اطلاعاتتان در این زمینه خوب به نظر می‌رسد؟ 
  هیچ چیزبه اندازه ی تجربه به آدم اطلاعات نمی‌دهد. شما هزار بارهم که یک مطلب سینمایی را خوانده باشید، تا وقتی وارد میدان عمل نشوید، چیزی ازآن مفهوم درک نخواهید کرد. حتی تجربه ی تئاتری نمی‌تواند خیلی در سینما موثر باشد. یک بازیگر تئاتر باید نفس گیری، بیان و حرکات بدنی قوی داشته باشد. اما درسینما باید کار را خوب بشناسی. من خودم خیلی ازتئاترلذت نمی‌برم. سینما را ترجیح می‌دهم و با پیش تولیدی که درسینما وتلویزیون ایران هست، کار با دوربین 35 میلی متری را دوست دارم چون به بازیگرفرصت می‌دهد که به نقش فکرکند.  
چقدر سینما می‌روید؟ 
  تا به حال 4 بارسینما رفته ام. غیرازجشنواره ی امسال که دریک شب 3 تا فیلم دیدم، درخانه هم سعی می‌کنم فیلم خوب ببینم. به نظرمن مردم بهترین قضاوت کننده هستند، نه منتقدان و فیلمی‌که خوب می‌فروشد به هردلیلی که باشد فیلم خوبی است.  
پیشنهاد دیگری نداشتید؟ 
  قبل ازیوسف 3 تا کارسینمایی به من پیشنهاد شد که هرسه تجاری بودند. شاید هم بدم نمی‌آمد بازی کنم. اما روز آخر بازیگر دیگری را انتخاب کردند. حتی یک بارکه برای بستن قرارداد رفته بودم، گفتند ما با فلانی قرارداد بسته ایم درحالی که به من قول داده بودند. خیلی اذیت شدم. حتی به جرأت می‌توانم بگویم ازتیرماه 83 که قرارداد اولیه را برای یوسف بستم تا موقعی که جلوی دوربین رفتم، سخت ترین روزهای زندگی من بود. واقعاً دلم می‌خواهد به آنهایی که درعالم سینما جایگاه بالایی پیدا کرده اند بگویم: اگربخواهند رسم دنیا را به نا حق به هم بریزند، ازهمان جا که هستند زمین می‌خورند. من با همه ی سختی ها ازکسی گله مند نیستم و حاضرنبودم به خاطر پذیرفتن این نقش، پا روی اصول اخلاقی و زندگی ام بگذارم.  
بعد از یوسف دلتان می‌خواهد چه نقشی را بازی کنید؟ 
  دوست دارم نقش یکی ازرجال بزرگ ایرانی با تفکرات ایرانی را بازی کنم. 
فرد خاصی در نظرتان هست؟ 
  بله. اما چون قراراست ساخته شود اسم آن را نمی‌آورم تا ذهنیت خاصی پیش نیاید. 
  به هرحال دوست دارم بازی کنم. ازبیکاری متنفرم. اما موافق استفاده ی ابزاری ازچهره ها هم نیستم.  
آیا هرگز در ذهنتان به بازیگری فکرکرده بودید؟ 
برای من هیچ چیزرویایی نیست. همه ی آرزوهای دنیا را دست یافتنی می‌بینم. فکرمی‌کنم درمورد نقش یوسف و انتخاب من برای این نقش هم سرنوشت و خواست خدا بوده است. گاهی باید هدف را رها کرد. باید بدون وابستگی به هدف تلاش کرد ومن در زندگی خیلی تلاش کردم.  
به شهرت چطور؟  
کمترازآن چیزی که ممکن است نقش یوسف برای من داشته باشد، خود نقش است که برای من زیباست. ظرفیت شهرت را داشتن کارهرکسی نیست. برای همین است که آدمهای بزرگ انگشت شمارند. یک روزبازیگری به من گفت: اگربهترین بازیگردنیا هم باشی، یک جرقه ای. جرقه ها یا پرنورند یا کم نور.اما همه خاموش می‌شوند. شهرت برای پیشرفت خوب است اما زندگی با شهرت کارساده ای نیست.  
بهترین نقشی که از نظر بازیگری تأثیر عمیقی روی شما گذاشته کدام بوده است؟ 
من عاشق نقش فروتن درفیلم قرمزهستم. ازهمانجا بود که به بازیگری علاقه مند شدم. اصولاً نقش آدمهای روانی را خیلی دوست دارم. چون تعلیق زیادی دراین نقش هست. درخیابان هم زیاد نقش بازی می‌کنم که متأسفانه آخرین باربه همسایه روبرویی مان برخوردم که البته من او را نمی‌شناختم و خیلی هم دلش برای من سوخت.  
علاقه ی اصلی تان چیست؟ 
  برای من علاقه ی اصلی وجود ندارد. دنبال یک زندگی راحت برای خودم واطرافیانم هستم. به شرط این که به طبیعت، قانون طبیعت ومردم لطمه ای نزند. کافی است خوب فکرکنیم وخوب بخواهیم. خداوند همه چیز را در اختیارمان قرار خواهد داد. باید رمز جهان را بشناسیم. نباید ترسید. باید احتیاط کرد. باید براساس مطالعه وتجربه فاصله ترس واحتیاط را تشخیص داد که ازتارمو نازک تراست. 
غیراز بازیگری به چه کارهایی می‌پردازید؟ 
  ورزش می‌کنم و اکثراوقات درخانه هستم. کتاب می‌خوانم و فیلم می‌بینم. دو تا دوست دارم که یکی ازآنها را هردو ماه یک بارمی‌بینم و یکی دیگر را هم هفته ای یک بار. به طورکلی به نظرمن درجامعه جایی برای تفریح نداریم. ازطرفی معتقدم اگر قراراست حداقل الگویی برای بچه ها و جوان های دیگرباشیم باید درتفریح و گذراندن اوقات فراغت حواسمان جمع باشد وخودمان را کنترل کنیم. 
خانواده تان راجع به این نقش و به طورکلی بازیگری شما چه نظری دارند؟ 
  آنها همواره تأثیربسیارزیادی درزندگی من داشته اند. همیشه خانواده برای من اصل بوده است و برای آنها همواره احترام و اهمیت زیادی قائل بوده ام. درعوض پدر ومادرم نیز به من اعتماد کامل دارند و هرگز در هیچ کاری مخالفتی ازخودنشان نداده اند. الان هم خیلی ذوق زده اند. چون کار اول من بوده و فکرش را هم نمی‌کردند.  
درحال حاضرکدام برنامه یا سریال تلویزیونی را دنبال می‌کنید؟ 
  هیچکدام، به جرأت می‌توانم بگویم که ما در دوره ی یکساله ی کنونی حتی یک سریال مناسب برای مردم هم نداشته ایم. به نظرمی‌آید که برنامه سازان تنها بودجه گرفته اند که یک چیزی بسازند. امیدوارم کارهای سیما فیلم پس ازآماده شدن بتواند چند سالی تلویزیون را ازجهت سریال های خوب بیمه کند. 
قصه یوسف بدون شک زیباترین قصه و به گفته قرآن احسن القصص به شمار می‌رودکه محور اصلی آن بر مبنای عشق زمینی و فرا زمینی است. می‌خواهم نظرشما را در مورد مقوله عشق بپرسم: 
  من فکرمی‌کنم کل جهان هستی براین مبنا قرار دارد که عاشق باشی. تنهاعاشق بودن برای خداوند مهم است. ما آدمهای زمینی هستیم با تعلقات خودمان و دردنیایی زندگی می‌کنیم که تمامی‌نعمت ها برای استفاده ی ما درآن قرارگرفته است. باید ازدنیا لذت ببریم بی آن که کسی را بیازاریم. من معمولاً چیزی را درماوراء جستجو نمی‌کنم. همه چیزرا اطراف خودم پیدا می‌کنم. مثلاً درعشق به پدر ومادرم. گاهی دربرخی پلان های حسی که نیاز به تمرکز دارد به مادرم زنگ می‌زنم، صدایش را می‌شنوم و دیگرهمه چیزبرای من تمام می‌شود. زیرا آنقدراو را دوست دارم و آنقدر سادگی درعشق پدر و مادرم نسبت به خودم احساس می‌کنم که از هر دلواپسی و اضطراب دراین جامعه رها می‌شوم. حتی درمونولوگ هایی که درزندان داشتم هیچ وقت نگذاشتم برای من اشک بگذارند. چرا که آن جمله‌ها ازعمق وجود من بر می‌خاست که به عقیده من این نهایت عشق است.
به نظر شما آمار مرکز تحقیقات صداوسیما یا نقدهایی که بر سریال «حضرت یوسف» وارد شده، کدام به واقعیت نزدیکتر است؟
یکسری نقدهایی که به این سریال می‌شود حاکی از این است که در ساختار موفق نبوده ولی آماری مبنی بر اینکه این مجموعه، کم‌مخاطب بوده منتشر نشده است. شاید بتوان این‌طور نتیجه گرفت که کلیت مجموعه، منتقدان را راضی نکرده است. منتقدان این مجموعه هم دو دسته‌اند که به‌نظر من یک عده، منتقدانی هستند که کاملا درست می‌گویند و حق دارند. به‌هرحال هر سریال یا اثری می‌تواند بهتر ساخته شود ولی چیزی که من از آن مطمئن هستم این است که تیم سازنده این سریال، سعی کرده صادقانه کارش را انجام دهد. حالا اگر از دیدگاه منتقدان، کمی و کاستی هم مشاهده می‌شود به اختلاف‌نظرهای تیم سازنده کار با منتقدان مربوط می‌شود که این اختلاف‌نظرها معمولا همه‌جا مرسوم است. بنابراین ما نمی‌توانیم نظر منتقدان را نادیده بگیریم ولی در درصد بالایی از نقدهایی که من خوانده‌ام به‌راحتی بوی دعواهای شخصی که برخی، با کارگردان پروژه و یا با تیم سازنده این مجموعه دارند حس می‌شود و کاملا مشهود است. این را فقط من نمی‌گویم بلکه خیلی از منتقدانی هم که برعلیه سریال نوشته‌اند عنوان کرده‌اند که بعضی از نقدها واقعا ناعادلانه است.مسئله این است که نوع نگاه منتقدان با نوع نگاه جامعه متفاوت است. منتقدان همیشه ظریفتر نگاه می‌کنند و جزئیات را درنظر می‌گیرند، به همین دلیل هم منتقد نامیده می‌شوند و با مخاطب عام تفاوت دارند. به‌هرحال کسی که نگاه تیزبینانه‌ای دارد مطمئنا عیب‌های بیشتری را می‌بیند ولی همین نگاه تیزبینانه، می‌تواند قوت‌های یک اثر را هم بهتر ببیند. سریال «حضرت یوسف»، بنا به آمار و اظهارنظرهای مردم و شنیده‌هایمان در جذب مخاطب عام، موفق بوده است. دلیل این استقبال هم به‌نظرم مربوط به جذابیت داستان است و این قصه، همیشه مخاطب خودش را داشته است به همین علت، داستانی که درباره حضرت یوسف روایت می‌شود دغدغه مخاطب ندارد ولی اینکه نوع روایت این قصه چگونه باشد می‌تواند مورد بحث قرار گیرد. درواقع نظرسنجی‌ها و تحلیلهایی که راجع به این مجموعه شده است بیشتر به نوع ساخت و پرداخت آن مربوط می‌شود که به‌نظر من در مواردی به شکلی درست به آنها اشاره شده است و گاهی هم غرض‌ورزی آشکاری، در این نقدها دیده می‌شود. بیشتر نقدها به این سریال درمورد ساختار بوده چون محتوای این سریال، قابل نقد نیست. چارچوب داستان قرآنی است و بیشتر نقدهایی که شده، نقدهای فنی بوده که منتقدان به آن پرداخته‌اند. من گاهی ناراحت می‌شوم که می‌بینم برخی به دلیل وجود مشکلات شخصی‌شان با کارگردان سریال به نقد غرض‌ورزانه می‌پردازند.
 
به‌عنوان بازیگر اصلی مجموعه چقدر از کار خودتان راضی هستید؟ آنهم با توجه به اینکه نقش «یوسف» اولین تجربه تصویری شما است؟
بازیگری که نقش محوری یک مجموعه را ایفا می‌کند نمی‌تواند هیچ عذری برای مخاطب بیاورد که مثلاً کار اولش بوده و تجربه‌ای نداشته است. ولی منتقدان این موارد را هم باید لحاظ کنند. به هر حال من نقش اصلی مجموعه‌ای چند میلیاردی را برعهده داشتم که بخش قابل توجهی از کار به من بستگی داشت. البته این را هم بگویم که قضیه بودجه میلیاردی مجموعه هم خیلی بحث انگیز شده است.به هر حال من سعی کردم در جهت تفکر کارگردان پیش بروم چون صاحب اصلی اثر ایشان هستند. من در زمینه بازی تجربه‌ای نداشتم ولی سعی کردم با حداقل توانائی‌هایی که دارم کارم را جلو ببرم و خودم هم به شخصه از بازی‌ام راضی هستم، آنهم به این دلیل که می‌دانم چقدر برای این نقش زحمت کشیده‌ام و نود درصد توانائی‌هایم را در آن مقاطعی که جلوی دوربین بوده‌ام به کارگرفته‌ام. البته باید تا پایان مجموعه صبر کنیم تا به نتیجه بهتری دست یابیم، من در نقش 45 سالگی حضرت یوسف هم بازی کرده‌ام و اینکه حالا نظر من با مخاطبان و منتقدان چقدر منطبق باشد به نظرم باید تا پایان سریال منتظر ماند. من در این مجموعه نقش یک پیغمبر را ایفا کرده‌ام و همین حساسیت کارم را بالا برده است. یعنی اگر یک نگاه اشتباه هم داشته باشم باید جواب پس بدهم.
 
آیا این تغییر چهره بیش از حد شما در راستای نزدیک شدن به نقش‌تان صورت گرفته است؟
تغییر دادن چهره واقعی من بستگی به ذهنیت کارگردان از این نقش دارد. در واقع احساس من این است که کارگردان معتقد بوده که چشم‌های شرقی معصوم‌تر هستند و من حق نداشته و ندارم که در مورد گریم چهره‌ام دخالت کنم. ولی من سعی کردم در حد توانایی‌ام کار کنم که مخاطب حداقل پیامبرگونه بودن یوسف را درک کند. ضمن اینکه یوسف، پیغمبری نیست که فقط مشغول ارشاد باشد. اصلا دلیل جذابیت داستانی مثل «حضرت یوسف»، این است که یوسف در چند ژانر بیان می‌شود، آنهایی که دوست دارند کارهای مذهبی را دنبال کنند به خواسته‌شان می‌رسند، آنهایی که دوست دارند یک داستانی که ریتم عاشقانه‌ای دارد را دنبال کنند هم به خواسته‌شان می‌رسند و حتی آنهایی که دوست دارند بخش‌های مربوط به زندگی اجتماعی و سیاسی یوسف را ببینند هم موفق می‌شوند. چالشی که یوسف با زلیخا دارد و دعوت مردم به یکتاپرستی و همین‌طور بازگشت او به اصل و ریشه خودش که داستان یعقوب را شامل می‌شود هم در این قصه، گنجانده شده است. آنچه من در این مجموعه رعایت کرده‌ام این است که سعی کنم صادقانه بازی‌ام را انجام بدهم.
 
به‌عنوان یک مخاطب، این مجموعه را تایید می‌کنید یا به آن انتقاد دارید؟
اظهارنظر من نمی‌تواند بی‌طرفانه باشد. من در ناخودآگاهم حسهایی به این مجموعه دارم. من زحماتی را که برای آن کشیده شده است، دیده‌ام و شاهد مواردی بوده‌ام که البته دلیلی ندارد که منتقد یا مخاطب از آن مطلع شود. بنابراین نمی‌توانم نظر بی‌طرفانه‌ای درمورد این کار داشته باشم. بنابراین فقط می‌توانم بگویم من این مجموعه را خیلی دوست دارم. البته یکسری کم‌وکاستی‌ها وجود دارد که مشهود است و در کار دیده می‌شود. ولی این کاستی‌ها در هر کاری اجتناب‌ناپذیر است و باید بپذیریم که سلیقه‌های مختلفی این آثار را می‌سازند. سلیقه آقای سلحشور یا هر کارگردانی، نقد خودش را می‌طلبد.
منبع: سایت سیمرغ