خزرنومه

به بهانه شايعه تکذيب شده به اغماء رفتن عباس حاج کناری قهرمان اسبق فريدونکناری

سلام عزیزان وقتی خبر به اغماء رفتن و فوت قهرمان سابق شهرمان را شنیدم که البته به طور کامل تکذیب شد بد ندیدم مصاحبه ای از ایشان که در سال ۸۴ انجام شده و به کوشش آقای شعبان آزادی تدوین گردیده را برایتان نقل کنم. اگر قبلا خوانده باشید به نظرم ارزش دوباره خواندن دارد و اگر نخواندید توصیه می کنم حتما یک دور بخوانید.

 

 

طلوع و غروب يك قهرمان

داستان غم انگيز زندگي عباس حاج كناري

به كوشش:

شعبان آزادي كناري

بهمن 1384


داستان غم انگيز زندگي عباس حاج كناري
مي‌خواهم زنده بمانم و زندگي كنم

 

 مگر من آيينه عبرت نيستم؟ مگر نمي‌بينند عباس حاج كناري چه شد و به كجا رسيد؟ اگر نمي‌ببينند بگذاريد اين راه را خودشان طي كنند! زنم رفت، بچه‌ام را از دست دادم، پولم، زندگي ام و ازهمه مهم‌تر جواني و سلامتي ام از بين رفت. هنوز در پايم احساس درد مي‌كنم، اينها براي نابودي كافي نيست؟! ولي حالا دوباره تصميم گرفتم زندگي را از نو بسازم. همه چيز را مي‌گذارم پاي كم ارادگي خودم و يا امتحان خدايي، بايد از نو شروع كنم.

اعجوبه فريدونكناري از كجا به‌اين جا رسيد؟ كسي كه در المپيك آتلانتا مقابل آنيبال نيوولز كشتي گير گمنام پرتوريكويي ضربه فني شده بود، يكسال بعد درپايتخت كشتي دنيا مثل آوار روي سر ده هزار تماشاگر روس خراب شد و كاري كرد كه همگي زودتر از كشتي گير مغلوب، سالن مسابقه را‌ ترك كنند! او عباس حاج كناري است و از روزهاي مشقت باري كه به خاكي زد صحبت مي‌كند. عباس اما هنوز تمام نشده، مازندران، ايران و دنيا بايد باور كند كه او سلامي دوباره به كشتي داده است و مي‌خواهد به خاطر خودش، دخترش، خانواده و همشهريان و هموطنانش دوباره فرياد بزند: سلام زندگي.

·                                شنيديم كه در كرج بچه‌ها را تمرين مي‌دهي!

قبل از عيد با طالقاني صحبت كردم و گفتم مي‌خواهم در كرج زندگي كنم. او هم مرا پيش ابراهيم جوادي فرستاد و يكي از سالن‌هاي كرج دراختيارم قرار گرفت. دوسانس تمريني دارم، جوانان و بزرگسالان را تمرين مي‌دهم.

·                                بدنت حسابي روي فرم آمده، مشخص است كه خودت هم خوب تمرين مي‌كني.

براي حفظ سلامتي تمرين مي‌كنم. وضعيتم خيلي خوب شده و روز به روز هم بهترمي شوم. آمدم كه دوباره از صفر شروع كنم. بايد دوباره زندگي ام را بسازم. براي اين كه به لحاظ مالي هم خودم را تأمين كنم در كرج مجوز تاكسي راني گرفتم. خيلي دوست دارم درخدمت كشتي باشم وهمه‌اين اتفاقات را به فال نيك گرفتم گرچه هنوز خيلي‌ها چوب لاي چرخم مي‌گذارند و دوست ندارند عباس حاج كناري از زمين بلند شود. امروز هم كسي كمكم نمي‌كند ولي مي‌خواهم هرطوركه شده هرآن چه كه خراب شده را از نوبسازم.

·                                برويم سراغ گذشته، از روزي كه براي اولين بار روي تشك رفتي، مي‌خواهيم از اول شروع كنيم تا به‌امروز برسيم.

روز اول كه رفتم باشگاه، راهم ندادند. مي‌گفتند خيلي وزنت پايين است. من 19 كيلو بودم و بايد در 26 كيلوكشتي مي‌گرفتم. با گريه و زاري جلسه دوم اجازه دادند روي تشك تمرين كنم. همان هفته اول ورودم به باشگاه، قهرمان باشگاه‌هاي فريدونكنار شدم. يك ماه بعد درمسابقات استاني به مقام اول رسيدم وبه سه ماه نكشيد كه عليرغم اين كه براي شركت در مسابقات گروه الف نوجوانان كشور دوسال كم داشتم، دوباره قهرمان شدم.

·                 و در 43 كيلوگرم براي مسابقات جهاني نوجوانان انتخاب شدي؟

سال 69 بود كه در مسابقات كشوري به قهرماني رسيدم و به مجارستان رفتم. آنجا ‌هارون دوغان ‌ترك را سه بر يك بردم ولي حقم را خوردند و بعد از كشتي، نتيجه را برگرداندند. كار من از همان ابتدا با بد شانسي شروع شد. همه روزنامه‌ها نوشتند چطور مرا از مدال طلا دور كردند. بعد از مسابقات جهاني، پدرم به خاطر دانشگاه اجازه نمي‌داد كشتي بگيرم ولي من دوسال مخفيانه زيرنظر ذبيح ا... محمدي تمرين كردم. محمدي اولين و آخرين مربي من در كشتي بود. بدنم حسابي جان گرفته بود براي همين وقتي مي‌خواستم وارد دانشگاه‌تربيت بدني تهران شوم درمسابقات كشوري كه درمشهد برگزار مي‌شد، با بردن سعيد آذربايجاني و ساير رقبا، ستاره رقابت‌ها شدم و همان موقع محمود معزي پور و حسن حميدي روي من دست گذاشتند كه در جام تختي كشتي بگيرم. 19 سالم بود و 59 كيلو بيشتر نداشتم، مرا فرستادند 63 كيلو و محمد طلايي در 58 كيلو كشتي گرفت. مسابقات در شيراز برگزار شد كه بازهم ستاره مسابقات شدم. آنجا بهمن شهبازي و ولي پوريوسف را بردم. عسگري محمديان را هم قبلاً هفت بر صفر در مسابقات استاني برده بودم.

·                        البته درآن دوره خبرنگاران به حضور تو درتيم ملي انتقاد مي‌كردند!

بله، آنها مي‌گفتند حاج كناري فقط مي‌تواند حريفان داخلي‌اش را شكست دهد وخارج از ايران دوپينگ مي‌كند و مي‌بازد! من خيلي آماده بودم، حتي 68 كيلوها هم نمي‌توانستند با من تمرين كنند ولي جام جهاني چاتانوگاي آمريكا خيلي برايم بزرگ بود. آن جا سوم شدم، منصور برزگر پايم ايستاد وگفت حاج كناري به درد تيم مي‌خورد با اين حال خيلي از خبرنگاران به‌اين انتخاب انتقاد مي‌كردند.

·                          در جهاني 95 آتلانتا هم نتيجه نگرفتي تا آنها بيشتر روي ادعاي خود پافشاري كنند!

من با يك باخت، هشتم دنيا شدم. امير خادم همان جا گفت: مي‌تونستي اول بشي، حيف شد! برزگر هم از كارم راضي بود و گفت به شرطي كه در جام تختي اول بشوي، تو را براي تيم اعزامي به المپيك انتخاب مي‌كنم. همين طور هم شد و مجدداً به آمريكا رفتم. رقابت‌هاي جهاني و المپيك آتلانتا خيلي سنگين بود و متأسفانه نتوانستم خودم را جمع وجور كنم.

·                            گويا در دهكده المپيك1996 حاشيه‌هاي فراواني براي تيم وجود داشت!

تيم سه تكه شده بود. وضعيت خوبي نبود. اصلاً در دهكده گم شده بوديم. كشتي گير خودش به تنهايي تمرين مي‌كرد، مي‌دويد و كشتي مي‌گرفت. همان جا گئورگيان ارمني را در تمرين نه بريك شكست دادم، با آلبرتو رودريگرز كوبايي و مطرح در 74 كيلو هم مساوي شدم ولي روي تشك مسابقه، جو مسابقات مرا گرفته بود. بعد از كشتي با تام براندز و عزيزاف، مقابل كشتي گير پورتريكو در حالي كه هفت بر صفر جلو بودم ضربه شدم. قبل و بعد از المپيك خيلي ازمن انتقاد شد. ديگر صراحتاً مي‌نوشتند حاج كناري در حد تيم ملي نيست.

·                                پس براي عضويت در تيم ملي اعزامي به جام جهاني 97 كار دشواري داشتي؟

بعد از المپيك منصور برزگر رفت و امير خادم كار را بر عهده گرفت. امير خادم هم برايم شرط گذاشت كه در صورت قهرماني در جام تختي مي‌توانم در مسابقات جهاني شركت كنم. جام تختي در ساري برگزار شد و من اول شدم ولي چون اين رقابت‌ها در استان خودم برگزار شده بود، دوباره برايم انتخابي گذاشتند. عسگري ديگر نيامد ولي دودانگه، كاوه، عزيزي و شهبازي درمسابقات انتخابي حضور داشتند و در نهايت من از اين جمع براي سفر به كراسنويارسك انتخاب شدم. امير خادم قبل از پرواز تيم به من گفت: اين آخرين فرصت توست، اگرموفق شدي كه بازهم ادامه مي‌دهي و گرنه ديگر شانسي براي شركت درمسابقات جهاني نخواهي داشت...

·                                اميررضا خادم درآن مقطع براي تيم ملي يك روانشناس آورد. تأثيري داشت؟

خيلي خوب بود، هر روز توي دفترم مي‌نوشتم: عباس اول شده! شب قبل از فينال داوود قنبري كه هم اتاقم بود مي‌گفت توي خواب، سرود ملي را مي‌خواندم! از نظر روحي خودم را كاملاً آماده مسابقات كرده بودم و به هيچ چيزي جز قهرماني فكر نمي‌كردم. اول با گرالاك لهستاني كشتي گرفتم كه او را دو بريك بردم. بعد حريف يوناني كه روسي الاصل بود را چهار بر صفر شكست دادم. كشتي گير مغول هم چهار بر صفر به من باخت و كشتي سرگروهي را با عزيزاف روسي گرفتم.

·                                اعضاي تيم فكر مي‌كردند تو برنده اين كشتي باشي؟

نه، همه گمان كردند هشت به هيچ ببازم به خاطر همين كسي جز عليرضا حيدري در سالن نماند. حاج محمد خادم بهم گفت: مواظب باش دست وپات نشكنه!... ولي من هشت بر صفرعزيزاف را شكست دادم. وقتي نتيجه به اعضاي تيم اعلام شد، آنها فكرمي كردند كه دروغ مي‌گوييم.

·                                كشتي فينال چطور بود؟

گري كولات آمريكايي را چها بردو شكست دادم و قهرمان شدم. او بعد از كشتي نه با من دست داد و نه روي سكو تحويلم گرفت. ازاين باخت خيلي عصباني بود.

·                                و كشتي‌هاي سال 97 يك بار ديگر درمسابقات جهاني 98 تكرار شد؟

بله، مثل كراسنويارسك با كشتي گيران لهستان و يونان رو در رو شدم، فقط جاي حريف مغولي با جانگ جاي سونگ كره‌اي كه نايب قهرمان المپيك 96 آتلانتا بود عوض شد و كشتي سرگروهي راهم دوباره با عزيزاف گرفتم.

·                                به نظرمي رسيد براي كشتي فينال برنامه نداري. چرا آن قدر سردرگم روي تشك حاضر شدي؟

قبل مسابقات اصلاً روي بارزاكوف حساب نمي‌كردم. در كشتي‌هاي قبلي، استرس داشتم ولي حريف بلغاري را جدي نگرفته بودم. اين مسأله در نحوه روي تشك آمدن من كاملاً مشهود بود. قبل از كشتي فينال، براي اين كه به خودم روحيه بدهم و حريفم را گول بزنم، با پرش روي سكو مي‌رفتم ولي در كشتي با بارزاكوف اين كار را نكردم. در واقع تنها مبارزه‌اي كه مغرور شده بودم، همين بود. در مقابل، بازراكوف كاملاً روي كشتي با من كار كرده بود و براي ثانيه به ثانيه كشتي برنامه داشت. او همه كشتي‌هايم را ديده بود. وقتي براي گرفتن زير چپش اقدام كردم، خاكم كرد، به زحمت به پاي راستش رسيدم و خاكش كردم. ولي در آخرين زيرگيري روي پل گير كردم و ضربه شدم.

·                                در فاصله يك ساله كراسنويارسك تا تهران چه اتفاقاتي افتاد؟

وقتي درسال 97 قهرمان دنيا شدم، فكر مي‌كردم به همه چيز رسيدم. به هر حال هر كشتي گيري كه قهرمان مي‌شد، زندگي خوبي را شروع مي‌كرد. من هم منتظر بودم ولي درگذشت دو تن از دوستان نزديكم باعث شد جشني كه قراربود درمازندران بگيرند، به هم بخورد و ديگر هم اين مراسم انجام نشود. براي تحويل جوايز درنظر گرفته شده به مازندران كه مي‌رفتم مي‌گفتند تو براي تهران كشتي مي‌گيري برو آنجا جوايزت را بگير، به تهران كه مي‌آمدم، مي‌گفتند تو مازندراني هستي! اين دوگانگي وجود داشت و هنوز هم كه هنوزه خبري از پنج هكتار زمين رئيس جمهوري، زمين كلاردشت و آپارتماني كه قرار بود به من و محمد طلايي بدهند، نيست. اگر كسي بگويد يك سكه به حاج كناري دادم، بيايد همين جا تا من 10 سكه به او بدهم! همان روزها خيلي ذوق داشتم كه با استاندار ملاقات كنم، او دو سكه گذاشت روي ميز كه من آن را به استاندار برگرداندم.

·                                بعد از جهاني 98 چه اتفاقي افتاد كه نايب قهرمان دنيا قيد كشتي را زد و درحالي كه دو واحد بيشتر تا گرفتن ليسانس نداشت، از انظار عمومي ناپديد شد؟

مشاور خوبي نداشتم، اصلاً هيچ كسي را نداشتم. آدم با همت خودش به خيلي جاها مي‌رسد ولي حفظ كردن اين موقعيت به داشتن مشاوران و رفقاي خوب و موجه احتياج دارد. همه مي‌خواهند تو را از اوج، پايين بكشند و زيرپايت را خالي مي‌كنند. من درسم خوب بود، قبل از قهرماني دنيا، نمراتم 16 يا 17 پايين‌تر نبود. فقط دو واحد معارفم مانده بود تا مدرك كارشناسي ام را بگيرم ولي... البته نمره‌اين درسم 10 شده ولي مسؤولان دانشگاه‌تربيت معلم تهران، دانشكده شهيد كشوري (واقع در خيابان مفتح) هنوز نمره را وارد ليست كامپيوتري نكرده‌اند. به لطف جواد رفوگر قرار است اين مشكل حل شود ومدركم را بگيرم. شايد براي فوق ليسانس هم اقدام كنم. حتي اگر ديگر ادامه ندهم، بازهم همين مدرك به دردم مي‌خورد.

·                                براي بازي‌هاي آسيايي بانكوك، تيم ملي به تو احتياج داشت. چرا به اردو نمي‌آمدي؟

ابتدا نمي‌خواستم به اردو بيايم، مهدي كاوه پشت سرم بود. يك ماه مانده به مسابقات ما را به اردوي همدان بردند ولي درآستانه مسابقات گفتند برواستراحت كن، كاوه را براي آسيايي درنظر داريم ! كاملاً آماده بودم. خيلي هم دوست داشتم در بانكوك كشتي بگيرم ولي مرا نبردند. بعد هم لج كردم، برايم زور داشت حريف تمريني بشوم. جدايي من از كشتي همان جا شروع شد. ضمناً تازه ازدواج كرده بودم ولي زندگي مشترك بيشتر از يك ماه دوام نداشت.

·                                كشتي بيشتر روي زندگي خانوادگي‌ات تأثير گذاشت و يا زندگي شخصي‌ات باعث شد زود كشتي را كنار بگذاري؟

اگر مي‌خواست زندگي روي كشتي ام تأثير بگذارد، همين حالا هم ديگر سراغ كشتي نمي‌آمدم. همان موقع مي‌خواستم آنكارا كشتي بگيرم ولي محمد طلايي انتخاب شده بود. براي شركت درالمپيك هم خيلي آماده بودم. همه حريفانم را بردم، تست‌ها و ركوردهايم بهتر از سال‌هاي 97 و 98 بود. ازهادي حبيبي كه كشتي گير 74 كيلو بود بپرسيد من چقدر در وزن خودم آماده بودم. او شاهد تمرينات من بود. ولي خيلي‌ها فكر مي‌كردند چون زندگي من به خاكي رفته، ديگر نمي‌توانم! ولي خودم مطمئن بودم كه مي‌توانم.

·                                اگر بخواهي پنج مقصر اصلي براي تغيير مسير زندگي ات پيدا كني، روي چه كساني دست مي‌گذاري؟

چرا دنبال مقصر مي‌گرديد؟ من هيچ وقت كارهاي‌اشتباهم را توجيه نمي‌كنم و گناهم را گردن كسي نمي‌اندازم. اين زندگي مال من بود و خودم بيشتر ازهركسي درآن نقش داشتم. درست است اطرافم آدم‌هاي زيادي وجود داشتند ولي تصميم گيرنده و كننده كار خودم بودم.

·                                براي اين دنبال مقصر هستيم كه مي‌بينيم هنوز هم خيلي‌ها راه تو را ادامه مي‌دهند. نمي‌خواهي در اين مورد بيشتر صحبت كني تا اين عده، آخرجاده را ببينند؟

مگر من آيينه عبرت نيستم؟ مگر نمي‌بينند عباس حاج كناري چه شد و به كجا رسيد؟ اگر نمي‌ببينند بگذاريد اين راه را خودشان طي كنند! زنم رفت، بچه‌ام را از دست دادم، پولم، زندگي ام و ازهمه مهم‌تر جواني و سلامتي ام از بين رفت. هنوز در پايم احساس درد مي‌كنم، اينها براي نابودي كافي نيست؟! ولي حالا دوباره تصميم گرفتم زندگي را از نو بسازم. همه چيز را مي‌گذارم پاي كم ارادگي خودم و يا امتحان خدايي، بايد از نو شروع كنم.

·                                چرا كرج را انتخاب كردي؟

واقعاً تأسف آور است، چرا من بايد كرج باشم. يك روزي در تهران محمود معزي پور، منصوربرزگر، امير خادم و حسن حميدي دستم را گرفتند ولي چرا يك نفر ازمازندران نبايد كمكم كند؟ ثمربخش، كلانتري، استاندار و... كجا هستند؟ كدام يك از اين نفرات يك بار زنگ زدند و از فدراسيون خواستند هواي مرا داشته باشد؟ پارسال خودم به طالقاني گفتم دلم مي‌خواهد مربيگري كنم او هم مرا به تيم ملي جوانان معرفي كرد و دو، سه ماهي با اكبر فلاح بوديم، بعد گفتند ما كاري كه وظيفه مان بود انجام داديم حالا بايد به استان خودت بروي و مسؤولان مازندران تورا به فدراسيون معرفي كنند! من عسگري محمديان را هفت برصفربردم چرا او الان مربي تيم ملي است ولي من...؟ من وجود دارم، چرا مرا نمي‌بينند؟ وقتي مي‌بينم هم تيمي‌هايم غلامرضا محمدي واميرتوكليان در تيم ملي هستند واقعاً حسرت مي‌خورم و خودم را محق مي‌دانم.

·                                به هر حال عسگري هم قهرمان بزرگي است.

البته اگر مجيد‌تركان در رأس كار بود، اين حرف را نمي‌زدم ولي چيزي از مربيان فعلي تيم ملي كم ندارم فقط مشكلم اين است كه مازندراني هستم. شايد اگر بچه سيزده آبان بودم، آنها حمايتم مي‌كردند و روزگارم اين نبود. حالا كه حرف به‌اين جا كشيد، بگذاريد حقيقتش را بگويم. رفقاي شمالي ام مرا به جاده خاكي بردند. شمالي‌ها پول مي‌دادند كه فلاني را خراب كنيد. چرا امروز حاجي زاده را به حاشيه مي‌برند؟ چرايش را من مي‌دانم، چون يك روز او گفت الگويم عباس حاج كناري است. خانواده من، هم استاني‌هايم هستند وقتي آنها از من بد بگويند چه انتظاري از ديگران دارم؟

·                                چرا حاج كناري با ثبات نيست؟

شما چه كار به ثبات من داريد! من نه بلدم پول دربياورم و نه بلدم زندگي كنم ولي حداقل كشتي كه بلدم. شما از كشتي چه مي‌خواهيد، جز اين كه فن‌هاي مختلف را ياد بدهم و كشتي گيران را با راه و بيراهه آشنا كنم، به آنها بگويم زندگي چيست. من همه اينها را خوب مي‌دانم. كرج هم جاي دوري نيست، بالاي سربچه‌ها هستم و به كسي كارم ندارم. آن روزها كه قهرمان بودم، دنبال مطبوعاتي‌ها نبودم چون لهجه شمالي داشتم آنها هم كمترسراغم مي‌آمدند امروز هم نيازي به‌اين چيزها ندارم. فردا كه تمام نشده پس هنوز فرصت دارم و همين روند را در كرج ادامه مي‌دهم. اگر به نتيجه نرسيدم، دوباره برمي گردم به شمال خودمان!

·                                برخي‌ها از تو يك هيولا ساختند، حتماً درجريان هستي؟!

اين چيزها گفتن ندارد ولي من نماز شبم‌ترك نمي‌شد و بدون وضو روي تشك نمي‌رفتم. روز فينال كراسنويارسك، يادم رفته بود وضو بگيرم به خاطر همين دقايق آخر اين كار را انجام دادم. داشتم بند كفش‌هايم را مي‌بستم كه‌امير خادم آمد دنبالم و گفت: پسره (گري كولات) داره مي‌ره روي تشك، چرا نمي‌يايي؟ وقتي ديد مشغول چه كاري هستم، ديگر حرفي نزد.

·                                با قهرمانان و هم تيمي‌هاي سابقت در ارتباطي؟

نه، 10 بار به علي حيدري زنگ زدم تا مادرش را ببينم. من و حيدري قبلاً ارتباط نزديكي داشتيم ولي او به تماسم اهميتي نداد و دست آخر خودم به منزلشان رفتم و فقط مادرش را ديدم. چند روز پيش هم تصادفاً علي دبير و پژمان درستكار را درسالن تمرين ديدم. دبير بچه خاكي و خوبي است. او در مورد من صحبت‌هايي كرده كه واقعاً ممنونش هستم.

·                                چرا حيدري چنين برخوردي با تو داشت؟

نمي‌دانم، حتماً در حدش نيستم! الان من در شهر او هستم ولي حيدري از من سراغي نمي‌گيرد. فقط ابراهيم جوادي واقعاً مرا حمايت مي‌كند و همه جوره هوايم را دارد.

فكر مي‌كني حرفي ناگفته باقي مانده باشد؟

امروز هر چه توي دلم بود گفتم. تا حالا خيلي‌ها گفته بودند بيا ولي من نرفتم و بعضي‌ها هم چيزهايي نوشتند كه حرف من نبود. حالا برگشته‌ام و مي‌خواهم زندگي كنم. به خاطر خودم، به خاطر دخترم، به خاطر ...